بنیادی یا تکنیکال؟ کدام تحلیل را انتخاب کنیم؟
  • فرشاد کریمی
  • 133 روز پیش
  • 11:30 ق.ظ

برای بررسی و تحلیل سهام و اوراق بهادار، تحلیل‌گران و معامله‌گران از دو روش تحلیلی تکنیکال و بنیادی استفاده می‌کنند و نظرات مختلفی در این‌باره وجود دارد.
کدامیک را برای تحلیل سهام و بازار انتخاب کنیم؟
آیا شما به خواندن نمودارها و مشاهده روندها اعتقاد دارید؟
اگر پاسخ مثبت است پس شما به تحلیل تکنیکال خوش‌بین هستید. شاید هم از طرفداران سرسخت تحلیل بنیادی و سرمایه‌گذاری بلندمدت هستید و معتقدید سرمایه‌گذاری در بورس فقط باید براساس تحلیل بنیادی (فاندامنتال) صورت بگیرد.

در حالیکه شما یا افراد دیگری ترجیح می‌دهند رویدادها، اخبار اقتصادی و صنایع را مطالعه کنند و تلاش‌شان را روی مطالعه صورت‌های مالی معطوف سازند، افراد دیگری وجود دارند که روی تحرکات قیمت‌ها تمرکز می‌نمایند، سایر فاکتورهای بنیادی سهم را نادیده می‌گیرند و انرژی‌شان را روی بهبود مهارت‌شان در تحلیل تکنیکال صرف می‌کنند.

چه طرفدار تحلیل بنیادی هستید چه تکنیکال، پیشنهاد می‌کنیم این سلسله مطالب را تا انتها دنبال کنید.

شما نمی‌توانید بدون داشتن اطلاعات از تراکم ماهی‌های یک دریاچه و فقط با دانستن اینکه چه فصلی برای صید خوب است به یک ماهیگیر خوب تبدیل شوید
همین طور برعکس، شما نمی‌توانید با وجود اینکه می‌دانید ماهی قزل آلا گوشت خوشمزه‌ای دارد کنار یک برکه بدون ماهی نشسته و انتظار صید ماهی را داشته باشید.

▪️پیش از این که یکی از این دو نوع تحلیل را انتخاب کنید، باید به این سوال پاسخ دهید:

شما معامله کننده هستید یا سرمایه گذار؟

تحلیل بنیادی هنگامی کارآمد است که شما بخواهید در یک شرکت سرمایه گذاری کنید، و برای بازگشت سرمایه و سودتان، به ارزش واقعی آن ها تکیه نمایید.
از سوی دیگر تحلیل تکنیکال، یک استراتژی معامله است، که در زمانی که بخواهید از روند یا فرصت های بازار سود کوتاه مدت کسب کنید، به کار شما خواهد آمد.

باید بدانید که تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی اهداف متفاوتی دارند.

تحلیل تکنیکال برای پیش بینی آینده بر تغییرات و معاملات کوتاه مدت و میان مدت تمرکز دارد، در حالی که تحلیل گران بنیادی، تلاش می کنند تا یک سرمایه گذاری بلند مدت در یک کسب و کار داشته باشند.

بنابراین اول از همه، باید هدف خود را تعیین کنید، و بدانید که آیا یک سرمایه گذار با اهداف بلند مدت هستید، یا تاجری هستید که می خواهید در مدت های کوتاه زمانی، به بیشترین سود ممکن دست یابید.

تحلیلگر بنیادی با استفاده از این روش تحلیلی تلاش دارد تا دلیل تحرکات قیمت را از میان داده‌های مالی و اخبار شرکت‌ها تشخیص دهد و از آن برای یافتن سرمایه‌گذاری مناسب بهره ببرد. در مقایسه با مطالعه تکنیکال سهم، تحلیل بنیادی دارای شاخص‌های انتخاب بسیاری است و تحلیلگر برای انجام تحلیل بنیادی روی اخبار منتشر شده صنعت مرتبط، اخبار و سیاست‌های کلی اقتصادی، قوانین جدید و صورت‌های مالی و اطلاعات دیگر کار می‌کند.

هدف تحلیل بنیادی برقرار ساختن رابطه علت و معلول بین حرکات قیمت و اخبار اقتصادی است در حالیکه در تحلیل تکنیکال، قیمت است که حرف اول و آخر را می‌زند.

تحلیل بنیادی در جستجوی عدم تعادل بین قیمت فعلی سهم و ارزش ذاتی آن است که یک موقعیت با پتانسیل سودآوری به شمار می‌رود. اگر تحلیلگر با تحلیل بنیادی انجام شده به این نتیجه برسد که قیمت فعلی سهم از ارزش ذاتی آن کمتر است، با شرایطی آنرا برای سرمایه‌گذاری مناسب ارزیابی می‌کند.

همیشه تحلیلگران بنیادی نسبت به تغییرات قیمت با شک و تردید می‌نگرند و به دنبال چرایی تغییر قیمت در میان اطلاعات و داده‌های مالی هستند. در حالیکه این نوع از تحلیل، طی سالیان متمادی به عنوان یک تحلیل قابل اتکا ثابت شده است، تعدادی معایب نیز دارد که با در نظر گرفتن آن، از خوش‌بینی بیش از حد به این نوع تحلیل جلوگیری می‌گردد.
این روش تحلیلی براساس خرید و نگهداری و سرمایه‌گذاری ارزشی است و بسیاری از تکنیک‌های ارزیابی‌ به صنعت و شرکت وابسته است.

در تحلیل بنیادی، مطمئن شوید که تحلیل‌های زیر را انجام می‌دهید:

– تحلیل اقتصاد
– تحلیل صنعت
– تحلیل شرکت

دو قانون طلائی تحلیل بنیادی :

۱ – در طولانی‌مدت، قیمت سهام خود را اصلاح می‌کند.

۲ – شما می‌توانید سهمی که قیمت بازار آن از ارزش ذاتی پایین‌تر است خریداری کنید و منتظر بمانید تا بازار به این اشتباه قیمت‌گذاری پی ببرد. (قیمت بازار سهم به ارزش ذاتی برسد)

▪️۸ مورد از ارزیابی‌ها در تحلیل بنیادی

این‌ ۸ مورد فقط تعدادی از مواردیست که برای محاسبه ارزش ذاتی یک شرکت و تحلیل بنیادی بکار می‌رود.

( تعدادی از موارد زیر قبلا در کانال توضیح داده شده و اینجا از تکرار آنها اجتناب میکنیم )

۱ – درآمدها

۲ – درآمد به ازای هرسهم (EPS)

۳ – نسبت P/E

۴ – نسبت PEG
آیا یک سهم با نسبت P/E بالا، همیشه بیش از ارزش قیمت‌گذاری شده است؟ لزوما اینگونه نیست زیرا نسبت P/E رشد درآمد را در خود جای نداده است و اینجاست که نسبت PEG وارد می‌شود، این نسبت با تقسیم نسبت P/E به رشد (G) به دست مى آید. نسبت PEG را براى ارزش گذارى سهام شرکت‌هاى کوچک و نیمه بزرگ که سود تقسیمى ندارند می‌توان بکار برد.

پایین بودن این نسبت می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که شرکت زیر ارزش ذاتی می‌باشد و بالا بودن آن نشانه‌ای از بالاتر بودن نسبت به ارزش ذاتی می‌باشد.

۵ – بازدهی سود نقدی (Dividend Yield)
سرمایه‌گذاران عاشق سود نقدی هستند و این موضوعی تعجب آور نیست. بازدهی ناشی از سود نقدی (Dividend Yield) نشان می‌دهد که یک شرکت نسبت به قیمت سهام خود چقدر سود نقدی پرداخت کرده است.

۶ – نسبت بدهی / حقوق صاحبان سهام (D/E یا Debt/Equity)
بطور کلی، سرمایه‌گذاران ارزشی به شرکت‌هایی که بدهی‌ بالایی دارند روی خوش نشان نمی‌دهند. به جای این، آنها رشد درآمدی را ترجیح می‌دهند که با حقوق صاحبان سهام بدست آمده است به جای اینکه از طریق وام و سرمایه‌ی قرضی شکل گرفته باشد.
نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام، نشان می‌دهد که شرکت چه مقداری از حقوق صاحبان سهام و بدهی‌ را برای تامین مالی استفاده می‌کند.
در این مورد، هرچه نسبت D/E بالاتر باشد، نشان‌دهنده وجود بدهی بیشتر در شرکت است.

۷ – ارزش دفتری
ارزش هر دارایی را آن گونه که در ترازنامه شرکت آمده است،‌ ارزش دفتری می‌نامند. ارزش دفتری هر شرکت، نشان‌دهنده این است که اگر شرکت بخواهد همین‌الان تعطیل شود، ارزش دارایی‌هایی که از خود برجای خواهد گذاشت چقدر خواهد بود.
ارزش دفتری به این شکل حساب می‌شود که تمام بدهی‌ها را از تمام دارایی‌ها کسر می‌کنند و آن چه به دست آمده را بر تعداد سهامی که شرکت منتشر کرده و در دست مردم است، تقسیم می‌کنند.

۸ – بازدهی حقوق صاحبان سهام (ROE)

برای خیلی‌ها این سوال مطرح می‌شود كه تحلیل تكنیكال چیست و چه کاربردی دارد؟ پیش از هر چیز لازم است بدانید تحلیل تکنیكال یا تحلیل فنی(Technical Analysis) حدود ۳۰۰ سال عمر دارد.

شاید بتوان گفت که نخستین استفاده مستقیم اقتصادی مشهور از تحلیل تکنیکال را چارلز داو انجام داده است.(چارلز داو متولد سال ۱۸۵۱ در شهر استرلینگ در ایالات‌متحده بوده و شاخص صنعتی داو جونز و وال‌استریت ژورنال توسط وی به ثبت رسیده است.)

گفتارها و دیدگاه‌های داو در مورد رفتار بازار و مباحث روند به نظریه داو شهرت یافته است.

▪️نظریه داو چه می‌گوید؟

قیمت همه‌چیز است! در واقع قیمت تنها چیزی است که باید مورد تحلیل قرار گیرد، چراکه تمام عوامل عرضه و تقاضا بر روی قیمت اثرات خود را گذاشته است.

قیمت تنها چیزی است که باید مورد تحلیل قرار گیرد، چراکه تمام عوامل عرضه و تقاضا بر روی قیمت اثرات خود را گذاشته است.

▪️امروزه تحلیل تکنیکال بر ۳ اصل استوار است:

۱.قیمت همه چیز را نشان می دهد:

بسیاری از منتقدان تحلیل تکنیکال این موضوع را که تنها در نظر گرفتن تحرکات قیمتی برای پیش‌بینی رفتار سهم کافی است و عوامل بنیادی مورد توجه قرار نمی‌گیرند را قبول ندارند. تحلیل تکنیکال معتقد است که همه چیز از جمله اصول بنیادی نیز در قیمت سهم مشخص است و توجه به آن سبب حذف سایر عوامل قبل از تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری است. تنها چیزی که مهم است تحرکات قیمتی است که میزان عرضه و تقاضای بازار را نشان می‌دهد.

۲.قیمت در روند نمودار حرکت می‌کند:

تحلیلگران تکنیکالی معتقدند که قیمت‌ها در روندهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت، حرکت و روندهای گذشته را تکرار می‌کنند.

۳.گذشته تمایل دارد تا تکرار شود:

طبیعت روند قیمت بدین گونه است که تکرار شود. در واقع براساس روانشناسی بازار و احساساتی مانند ترس و هیجان، چرخه های قیمتی گذشته تکرار می‌شود. تحلیلگر تکنیکال با استفاده از نمودارها احساسات را تحلیل می‌کند و متعاقب آن به تحلیل روند قیمتی نمودار سهام می‌پردازد. برخی از ابزارهای تحلیل تکنیکال برای روندهای ۱۰۰ ساله است که مورد استفاده قرار گرفته‌اند؛ زیرا تحلیلگران بر این باورند که نمودار سهام، روندهای قیمتی خود را تکرار می‌کنند.

▪️مراحل پیشنهادی تحلیل تکنیکال

مرحله اول : سهام مورد توجه بازار را بیابید

با بررسی جهت جریان نقدینگ و سرانه های خرید و فروش می‌توانید متوجه شوید در حال حاضر به کدام گروه و صنعت بورسی گرایش بیشتری وجود دارد. این اولین و بزرگترین قدم است.

مرحله دوم : استراتژی مناسب و بهتر را پیدا کنید

همه سهم‌ها در قالب یک استراتژی نمی‌گنجد. براساس سهمی که انتخاب کرده‌اید، استراتژی مهم‌تر و مناسب‌تر را برگزینید.
استراتژی عبارت است از سیستمی که به شما بگوید چه زمانی وارد معامله شده، چه زمانی خارج شوید، در هر معامله اجازه ی چه میزان ریسک را دارید و اینکه چگونه سرمایه خود را مدیریت کنید.

مرحله سوم : ابزار معاملاتی و ابزار تحلیل خود را بشناسید

تحلیل تکنیکال ابزار های بیشماری را در اختیار شما میگذارد اما نحوه استفاده از این ابزار بستگی به توانمندی و هنر معامله گر دارد

برخی از این ابزار ها عبارت اند از :

خطوط حمایت و مقاومت
الگوهای قیمتی
اسیلاتور و اندیکاتور
ایچیموکو
الیگیتور بیل ویلیامز
باند های بولینگر
فراکتال ها
گن
الگوهای کندل استیک
هیکن آشی
الگوهای هارمونیک
تراز های فیبوناچی
چنگال اندرو
امواج الیوت
پرایس اکشن

مرحله چهارم : ابتدا با سرمایه کم یا روی کاغذ معاملات کنید

ورود در بورس آنهم بدون اینکه دانش کسب کرده باشید اشتباه بزرگی است. پس از انجام تحلیل تکنیکال، پیشنهاد می‌کنیم حداقل اگر علاقه‌ای به معامله روی کاغذ برای ارزیابی خودتان ندارید، با سرمایه‌ی پایینی، استراتژی معاملاتی و مهارت‌تان را بسنجید.

مرحله پنجم : حد ضرر قرار دهید

تاکیدهای بسیاری روی گذاشتن حدضرر می‌شود ولی متاسفانه افراد کمی آنرا به درستی اجرا و رعایت می‌کنند. یکی از مهارت‌های کلیدی موفقیت در بازار، گذاشتن حدضرر مناسب و اجرای بی‌قید و شرط آن است. یافتن نقاط مناسب برای حدضرر با یادگیری درست تکنیکال میسر است.

▪️مزایا و معایب تحلیل بنیادی چیست؟

۱- روش‌ها و راهکارهایی که برای تحلیل بنیادی به کار می‌رود براساس داده‌های مالی است و این مورد جایی برای تعصب شخصی باقی نمی‌گذارد. (البته استثنا وجود دارد)

۲- تحلیل بنیادی، وضعیت اقتصاد در بلندمدت، آمارهایی مانند مصرف‌کنندگان و گرایش آنها و تکنولوژی را نیز در نظر می‌گیرد. داده‌های بسیاری در یک تحلیل بنیادی می‌تواند تحلیل شود.

۳- محاسبه سیستماتیک ارزش دارایی، می‌تواند ارزش را بصورتی دقیق مشخص کند و در نتیجه تصمیمات دقیق‌تری برای خرید یا فروش به ما بدهد (با فرض محاسبه درست)

معایب تحلیل بنیادی

۱- درست است که با تحلیل بنیادی می‌توان به خطای بازار پی برد و سهامی که پایین‌تر از ارزش ذاتی معامله می‌شود را تشخیص داد اما هیچ شاخصی وجود ندارد که با آن بتوانیم زمان حرکت سهم به سمت ارزش ذاتی را متوجه شویم.

۲- زمان‌بر بودن و نیاز به مطالعه و تحقیق بسیار برای انجام تحلیل
انجام تحلیل‌ برای صنعت، مدل‌سازی مالی و ارزش‌گذاری سهام کار ساده‌ای نیست. اینکار می‌تواند بسیار پیچیده شود و میزان زیادی کار برای انجام درست آن لازم باشد.

۳- فرضیات و اطلاعات غلط
فرضیات یک نقش حیاتی در پیش‌بینی مسائل اقتصادی ایفا می‌کنند. بنابراین مهم است که بدترین و بهترین سناریو در نظر گرفته شود. رکود اقتصادی غیرمنتظره، تغییرات سیاسی یا قانون‌گذاری می‌تواند مشکلاتی را در این تحلیل ایجاد کند.

۴- درک بهتر، حسابداری دقیق و تحلیل صورت‌های مالی در تحلیل بنیادی کمک می‌کند تا اندازه‌گیری همه چیز بهتر انجام شود.

مزایای تحلیل تکنیکال

۱- اطلاع از حجم عرضه و تقاضا

این عرضه و تقاضاست که بازار را بالا و پایین ‌می‌برد. به این ترتیب از این حجم می‌توان درباره تمایل سرمایه‌گذاران و معامله‌گران اطلاعات خوبی کسب کرد.
شما می‌توانید تشخیص دهید بازار بطور کلی چگونه است.
حجم بالای تقاضا اغلب باعث افزایش قیمت می‌شود و عرضه با حجم بالا، قیمت‌ها را کاهش می‌دهد.

۲- تشخیص زمان خروج و ورود

با تحلیل تکنیکال می‌توانید زمان مناسب ورود و خروج به بازار را بدست آورید.

۳- ارائه اطلاعات بدون تاخیر

قیمت‌ها همه چیز را در خود دارند و همه اطلاعاتی که درباره سهم وجود دارد را منعکس می‌کنند. قیمت‌ها کاهش یا افزایش می‌یابند اما در نهایت، قیمت فعلی سهم یک نقطه تعادل برای کلیه اطلاعاتی است که در دست معامله‌گران و سرمایه‌گذاران قرار گرفته است.

۴- تصمیم گیری براساس الگوها

شما می‌توانید از الگوهای قیمتی به عنوان راهنما برای زمان مناسب خرید و فروش استفاده کنید

معایب تحلیل تکنیکال

۱- سیگنال ضد و نقیض

استفاده از تعداد زیاد اندیکاتور و سایر عوامل می‌تواند باعث مشاهده سیگنال‌های متفاوت و سردرگمی در سرمایه‌گذار شود.

۲- ریسک نادیده گرفتن فاکتورهای بنیادی

تحلیل تکنیکال، فاکتورهای زیرین بنیادی یک شرکت را در بر نمی‌گیرد. این مورد در بلندمدت می‌تواند باعث ریسک بیشتر شود.


دیدگاه شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments